یادداشت سیزدهم
اگر با سه دليل ارائه شده براي شما اثبات شده باشد كه تعريف فيزيك از ماده و انرژي تعريفي جامع نيست و چالشهاي پيش روي فيزيك ناشي از اين تعريف غلط است ، لازم است بدانيم تعريف ارائه شده تا چه اندازه خواهد توانست به اين ابهامات پاسخ دهد ؟
گفتيم ماده اي كه فيزيك در اختيار دارد يك ماده تركيب شده با يك اصل كيفي است كه تمام خاصيت هاي ماده موجود اعم از جرم و جاذبه و حركت و بار و مغناطيس و روشنايي و هر كيفيت ديگر ناشي از اين تركيب است و ماده به واسطه همين كيفيت هاست كه قابل شناسايي براي فيزيك است . ماده خالص در تعريف جديد خود فاقد هر گونه اثر و كيفيت است ، نه بار دارد كه در ميدان هاي الكترو مغناطيسي كشف شود و نه جاذبه دارد كه در ميدانهاي جاذبه كشف شود ، تنها خاصيت ماده در اين وضعيت ابعاد است كه آن هم در يك بعد خلاصه مي شود . محدوديت و جسمانيت جهان ناشي از محدوديت اين اصل به عنوان يكي از مبادي آفرينش است .
اصل دوم كه در تركيب با ماده كيفيت ها را آشكار مي كند بر خلاف ماده محدود نيست بلكه يك اصل نامتناهي و فاقد ابعاد است ، تركيبش با ماده از نوع تركيب ماده با ماده نيست بلكه از نوع تعلق است مثل تعلق الكتريسيته به وسايل الكتريكي .
اين نوع نگاه به مبادي بنيادي آفرينش ( بجاي جستجوي ذرات بنيادي بايد دنبال مبادي بنيادي باشيم ) اين ادعا را دارد كه مي تواند به همه پرسشهاي فيزيك از كوانتوم گرفته تا اختر فيزيك پاسخ دهد . به تدريج در يادداشتهاي بعدي به اثبات اين ادعاي بزرگ مي پردازيم .
ادامه دارد ......
