یادداشت دوازدهم
قبل از ادامه روند منظم يادداشتها لازم است توضيح داده شود كه مطالب يادداشتها به هم مرتبط است و هر يادداشت پيش نياز يادداشت قبلي است و هدف هم به چالش كشيدن تعريف فيزيك از ماده و انرژي و ارائه تعريفي جديد از آنهاست . بديهي است كه در مسير اثبات اين ادعا پژوهشهاي آزمايشگاهي چاره ساز نيست بلكه بحثي است كه بصورت نظري اثبات مي شود ، مهم اين است كه آيا دلايل علمي هست يا خير . حال هر اسمي ميخواهيم رويش بگذاريم مهم نيست . فيزيك نظري يا فيزيك فلسفي يا هر چيز ديگري . ديدگاه نويسنده اين است كه علم عبارتست از دانستن هر چيز همانگونه كه هست . بر اين اساس هر دانسته ما علم نيست بلكه شرط علم بودنش درست بودن آن دانسته هاست نه اسم گذاري آن دانسته ، مثلا ما اسم خودمان را ميدانيم ، اين دانسته (Data)علم (Knowledge)است چون درست است ، اما هر ديتايي ، ناولج نيست ( مكانيسم تبديل ديتا به ناولج بحث ديگري است ) ، همانطور كه بر اسم خودمان علم داريم اين علم قابل گسترش است بگونه اي كه هر چيز را همانگونه كه هست خواهيم دانست ، معيار درست بودن يا نبودن هم فعلا و تا وقتي معيار واقعي اثبات نشده است ، فهم مخاطب و منطق حاكم بر تفكر اوست . اگر نوشته ها توانستند اين منطق را به او بقبولانند ، نبايد لجاجت كنيم و به دليل ديگري نپذيريم ، اگر هم نتوانست ممكن است با توضيحات بيشتر اين امر ممكن شود . ( در ارتباط با تعريف علم در آينده بيشتر بحث خواهيم كرد )
تا اينجا سه دليل ارائه شده كه ماده در تعريف فيزيك يك ماده شارژ شده و داراي خاصيت است در حالي كه اين خاصيت ها جزء ماده نبوده و از آن قابل سلب و اثباتند . ماده خالص جز ابعاد و جسمانيت هيچ خاصيت ديگري ندارد و بر همين اساس هم بوسيله هيچ سيكلوتروني قابلDetect شدن نيست . پس دنبال اصل ديگري هستيم كه در تركيب با ماده به آن خاصيت مي دهد . خواص ماده همانند بار ، جاذبه ، دافعه ، نور ، حركت ، مغناطيس يا هر خاصيت ديگري حاصل تركيب دو اصل است كه يكي از آنها ماده است و ما به ماده در اين حالت ماده خالص مي گوييم . حالتي كه در آن حد ماده با حجمش برابر است . در يادداشت بعدي خلاصه اي از آنچه تا كنون بيان شده ارائه مي شود .
ادامه دارد .....
