يادداشت هفتم
قبل از ادامه بحث ضروري است دو واژه را بطور دقيق تعريف كنيم : خواص يا صفات ذاتي و خواص يا صفات عرضي ( ثانوي ) .
يك اصل ( ذات ) را در نظر بگيريد ، صفات مربوط به اين ذات قائم به وجود ذات هستند يعني وجود صفت بدون وجود ذات ( اصل ) غير ممكن است ( مثل وجود فرع بدون وجود اصل ) . آيا بر عكس هم غير ممكن است ؟ يك مثال :
خودتان را بعنوان يك اصل در نظر بگيريد ، آيا ممكن است شما باشيد اما ناطق نباشيد ؟ جواب البته مثبت است . اما آيا ممكن است باشيد ولي ابعاد نداشته باشيد ؟ وجود ابعاد براي شما يك صفت ذاتي است . يعني اين صفت عين ذات است ، يعني به محض وجود ذات ، آن صفت هم وجود خواهد داشت . اما ناطق بودن اين خاصيت را ندارد ، ممكن است ذات باشد ولي اين صفت نباشد . خدا را با هر تعريفي كه داريد در نظر بگيريد . صفاتي مانند علم ، قدرت و حيات بايد در اين خدا ذاتي باشد ، يعني تصور وجود خداي مرده يا جاهل غير ممكن است . اگر خدا هست پس عالم و قادر و حي هم هست . اما آيا الزاما خالق هم هست ؟ آيا ممكن نيست خدا باشد اما خلق نكند ؟ البته ممكن است . اما ممكن نيست خدا باشد اما علم يا قدرت يا حيات نداشته باشد . پس اين صفات در خدا ذاتي است ، همانند ابعاد براي ماده . اما خالق بودن مانند ناطق بودن براي ماست . پس صفت ذاتي ملازم ذات است و عين ذات ، وجود ذات بدون وجود آن صفت ممكن نيست . اما صفت عرضي ملازم ذات نيست ، قابل سلب و اثبات است .
با اين توضيح ، ابعاد براي ماده يك صفت ذاتي است يعني ماده بدون بعد ممكن نيست . حال سؤال اينست ، بار ( شارژ ) چطور ؟ آيا بار الكتريكي هم در ماده يك صفت ذاتي است ؟ آيا ممكن است ماده باشد اما بار نداشته باشد ؟ چالش ما با فيزيك مدرن كه نمادش در Cern هست همين است . اگر بتوان بار ماده را از آن گرفت و اگر بتوان ماده بي بار را اثبات كرد ، نسبيت ، مكانيك كوانتوم ، تئوري هاي مربوط به نور و اختر فيزيك و منشاء جهان چه تغييري خواهند كرد ؟
ادامه دارد ........