یادداشت هجدهم
ما از چه زاويه اي به فيزيک نگاه مي کنيم ؟ آيا اين زاويه درست است ؟ موضوع مورد مطالعه فيزيک چيست ؟ آيا در حوزه ها مورد مطالعه خود داراي ديدگاههاي درستي است ؟ اگر فيزيک را علم کشف قوانين حاکم بر طبيعت بي جان بدانيم ( که البته جاي بحث دارد ! ) اين حوزه چقدر گسترش دارد ؟ آيا نگاه فيزيک در حوزه مکانيک کلاسيک ( حوزه اي که براحتي احساس مي شود ) با نگاهش در حوزه هاي جهان بسيار کوچک ( کوانتوم ) و بسيار بزرگ ( اختر فيزيک ) - حوزه هايي که براحتي احساس نمي شوند - يکسان است ؟ آيا درستي قوانين حاکم بر مکانيک کلاسيک که توسط فيزيک استخراج شده است مي تواند دليل درستي قوانين فيزيک در ديگر حوزه ها باشد ؟
بي شک فيزيک علم پايه است و البته پايه اي ترين علم ، اگر اعتراض کنيد که رياضي اينگونه است بايد بگويم که رياضي زيان بيان علم است نه خود علم . هر کسي بخواهد صحبت کند به زباني نياز دارد و زبان بيان علم و مخصوصا فيزيک ، رياضي است . اگر فيزيک بخواهد حرف بزند چاره اي جز استفاده از زبان رياضي ندارد . فيزيک نمي تواند قوانين خود را همانگونه که ما قوانين خود را به زبان خود را بيان مي کنيم بيان کند . رياضي زبان بيان فيزيک است .
ادامه دارد .........