برخي دوستان ايراد مي گيرند كه اين مطالب بيشتر فلسفي است تا فيزيك
وبرخي دوستان هم توصيه به تلفيق فيزيك وفلسفه مي كنند
من سوال ميكنم فيزيك چيست ؟ فلسفه چيست ؟ علم چيست ؟ چه تفاوتي دارند ؟
فيزيك ميگويد من بار الكتريكي و جرم را در ذرات بنيادي ( البته فعلا بنيادي ) مي بينم
فلسفه به مفاهيم كاملا ذهني مي پردازد
فيزيك اينهمه به بشريت خدمت كرده و زندگي او را ارتقاء داده است
اما فلسفه چيزي به بشريت ارائه نكرده است
اين وسط علم كدام است ؟
كداميك علمي است و كداميك نيست ؟
اين يك سوال مهم است كه ما به چيزي علم بگوييم
البته بايد اين شرط را رعايت كنيم كه در تعريف آن از واژه هاي كاملا تعريف شده
استفاده كنيم نه اينكه خود آن واژه ها نيز نياز به تعريف داشته باشند
مانند يكي از دوستان كه در تعريف علم گفته است
تعريف علم: مباحثي كه بر پايه اصول موضوعه باشه.
به نظر شما اين تعريف گوياست ؟
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 12:48  توسط سعید نوروزی نژاد
|
يادداشت يازدهم
سؤال سوم : آيا يك حقيقت به تنهايي صاحب اثر و خاصيتي خواهد بود ؟ حتي اگر آن حقيقت خود خدا هم باشد نيز به تنهايي داري اثر و خاصيتي نخواهد بود ، خداي تنها چگونه ارزشهاي وجودي خود را به نمايش بگذارد وقتي هيچكس نيست كه حتي به او بگويد خدا ؟ تمام خاصيت ها و آثار در ارتباط با حقيتي غير از خود نمايش پيدا مي كند ، عالم خلقت تمام آثار خود را مديون تركيب هست ، بدون اين تركيب هيچ چيز اثر و خاصيتي نخواهد داشت ، بنابراين عالم خلقت ( كه در حقيقت عالم تركيب است و تركيب هم با يك اصل ممكن نيست ) خودبخود مي گويد كه اصول اوليه ساخت من متعددند و حداقل دو اصل لازم است تا بتوان با تركيب آنها اين همه تغيير ناشي از آن تركيب را بوجود آورد . پس ماده به تنهايي قادر به ايجاد اين همه تغيير نيست بلكه اصل ديگري لازم است كه به ماده خاصيت ( بار ) بدهد و براساس اين خاصيت نيز قابل كشف و دخل و تصرف باشد .
ادامه دارد ........
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 17:9  توسط سعید نوروزی نژاد
|
يادداشت دهم
سؤال دوم : آيا تغيير در يك اصل بدون دخالت اصل ديگر ممكن است ؟ يك تغيير ساده مانند آب شدن يخ يا يخ بستن آب را در نظر بگيريد . آب يا يخ تنها ، بدون دخالت يك اصل ديگر بنام حرارت مي تواند تغيير پيدا كند ؟ يا بايد حرارت بگيرد يا آن را از دست بدهد تا تغييري بسيار ساده اتفاق بيفتد . اگر ماده شارژ شده ( بار دار ) را بعنوان يك اصل در نظر بگيريم . اين اصل چگونه مي تواند بدون دخالت يك اصل ديگر سبب اين همه تغيير در طبيعت شود ؟ او بايد چيزي را از دست بدهد يا بگيرد تا بتواند سبب تغيير شود . اصل ديگر چيست ؟
يكي از دوستان نوشتند با فيزيك نميشه به همه چيز جواب داد . ما هم قصدمان اين نيست . ما ميخواهيم به اين سؤالات پاسخي علمي بدهيم . البته تا تعريف شما از علم چي باشه . اينكه فلسفه علم هست يا خير خود جاي بحث دارد . خواهش ميكنم فعلا ديدي علمي داشته باشيم . بعد معلوم ميشه ارتباط فلسفه با فيزيك و هر كدام با علم در چيست ؟
ادامه دارد ......
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 15:22  توسط سعید نوروزی نژاد
|
يادداشت نهم
يك سؤال ؟ اگر ماده اوليه و ابتدايي بر اساس باور فيزيكدانان بجز ابعاد ، محدوديت و جسمانيت ( كه اين دو نيز حاصل همان ابعاد است ) داراي خواص كيفي نيز هست . پس فقدان اين كيفيت ها از كجاست ؟ مثلا اگر ماده اوليه در ذات خود حركت است پس سكون از كجا مي آيد ؟ اگر در ذات خود حيات است موت از كجا مي آيد ؟ و يا اگر در ذات خود رنگ است پس بي رنگي از كجا مي آيد ؟ مگر غير از اين است كه خاصيت ذاتي هرگز ذات را رها نمي كند . پس اگر رنگ و رونق و حيات و حركت خصوصيات ذاتي ماده هستند اين صفات هيچوقت نبايد از ماده سلب شوند ، حال آنكه طبيعت پر است از اين تضادها . موت و حيات ، سكون و حركت ، رنگ و بي رنگي و ....... اساسا تغييرات بر اساس بود و نبود همين كيفيت ها صورت مي گيرد . يكي از دوستان پرسيده تعريف بار چيست ؟ جواب همين است . هر كيفيتي كه عارض بر ماده شود و به آن حيات و حركت بدهد ما اسمش را بار گذاشته ايم . بار حقيقتي غير از ماده است كه به ماده حيات مي دهد ، حركت مي دهد ، رنگ و رونق مي دهد و هر كيفيت ديگري از اين قبيل .
ادامه دارد ......
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 20:7  توسط سعید نوروزی نژاد
|