تبليغاتX
نگاهی نو به فیزیک هستی

نگاهی نو به فیزیک هستی

برای کسانی که مایلند از دریچه دیگری به فیزیک نگاه کنند

يادداشت هشتم

     به هزارو يك دليل ماده بي بار وجود دارد و كيفيت ها همانند بار و شارژ و جاذبه و نور و مغناطيس و غيره در ماده ذاتي نيستند بلكه اين خصوصيات صفاتي عرضي و قابل سلب و اثبات در ماده هستند . در اين صورت :

-         تبديل ماده به انرژي و تبديل انرژي به ماده غلط خواهد بود .

-         سيكلوترونها قادر به شناسايي منشاء پيدايش آفرينش نخواهند بود .

-         روشهاي مطالعه فيزيك در مورد ذرات بنيادي بايد تغيير كند .

-         ماهيت نور مشخص خواهد شد و تئوري هاي فعلي غلط از آب در مي آيد .

-         تئوري نسبيت با چالش مواجه خواهد شد .

-         اينكه سرعت نور بالاترين سرعت دست يافتني است درست نيست .

-         تكانه گمشده در واكنشهاي هسته اي ، گمشده نيست .

-         تئوري هاي ارائه شده در زمينه اختر فيزيك به چالش كشيده خواهد شد .

-         تئوريهاي چهارگانه فيزيك به وحدت خواهند رسيد و با يك تئوري همه پديده هاي فيزيكي قابل توضيح خواهند شد .

-         و غير قابل باورتر اينكه : آيا مي دانيد اگر اين بحث را گسترش دهيم مي توانيم پايان جهان را به ميل خود رقم بزنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 10:14  توسط سعید نوروزی نژاد  | 

يادداشت هفتم

     قبل از ادامه بحث ضروري است دو واژه را بطور دقيق تعريف كنيم : خواص يا صفات ذاتي و خواص يا صفات عرضي ( ثانوي ) .

     يك اصل ( ذات ) را در نظر بگيريد ، صفات مربوط به اين ذات قائم به وجود ذات هستند يعني وجود صفت بدون وجود ذات ( اصل ) غير ممكن است ( مثل وجود فرع بدون وجود اصل ) . آيا بر عكس هم غير ممكن است ؟ يك مثال :

     خودتان را بعنوان يك اصل در نظر بگيريد ، آيا ممكن است شما باشيد اما ناطق نباشيد ؟ جواب البته مثبت است . اما آيا ممكن است باشيد ولي ابعاد نداشته باشيد ؟ وجود ابعاد براي شما يك صفت ذاتي است . يعني اين صفت عين ذات است ، يعني به محض وجود ذات ، آن صفت هم وجود خواهد داشت . اما ناطق بودن اين خاصيت را ندارد ، ممكن است ذات باشد ولي اين صفت نباشد . خدا را با هر تعريفي كه داريد در نظر بگيريد . صفاتي مانند علم ، قدرت و حيات بايد در اين خدا ذاتي باشد ، يعني تصور وجود خداي مرده يا جاهل غير ممكن است . اگر خدا هست پس عالم و قادر و حي هم هست . اما آيا الزاما خالق هم هست ؟ آيا ممكن نيست خدا باشد اما خلق نكند ؟ البته ممكن است . اما ممكن نيست خدا باشد اما علم يا قدرت يا حيات نداشته باشد . پس اين صفات در خدا ذاتي است ، همانند ابعاد براي ماده . اما خالق بودن مانند ناطق بودن براي ماست . پس صفت ذاتي ملازم ذات است و عين ذات ، وجود ذات بدون وجود آن صفت ممكن نيست . اما صفت عرضي ملازم ذات نيست ، قابل سلب و اثبات است .

     با اين توضيح ، ابعاد براي ماده يك صفت ذاتي است يعني ماده بدون بعد ممكن نيست . حال سؤال اينست ، بار ( شارژ ) چطور ؟ آيا بار الكتريكي هم در ماده يك صفت ذاتي است ؟ آيا ممكن است ماده باشد اما بار نداشته باشد ؟ چالش ما با فيزيك مدرن كه نمادش در Cern  هست همين است . اگر بتوان بار ماده را از آن گرفت  و اگر بتوان ماده بي بار را اثبات كرد ، نسبيت ، مكانيك كوانتوم ، تئوري هاي مربوط به نور و اختر فيزيك و منشاء جهان چه تغييري خواهند كرد ؟

ادامه دارد ........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 19:31  توسط سعید نوروزی نژاد  | 

يادداشت ششم

     اگر ثابت شود ماده بدون شارژ ( بار ) وجود دارد ، بسياري از باورهاي فيزيك به هم خواهد ريخت . در همين حال بسياري از مسائل حل نشده نيز راه حل پيدا خواهند كرد . مهمترين باوري كه دچار چالش خواهد شد قانون تبديل ماده به انرژي و بالعكس خواهد بود . اساسا آيا اين باور درست است ؟ آيا امكان تبديل اين دو به يكديگر وجود دارد ؟ اگر آن انرژي كه ما آنرا حاصل تبديل ماده مي دانيم فقط در اثر از دست دادن بار ماده بوجود آمده باشد و آنچه باقي مي ماند ماده اي كاملا بي بار و بي خاصيت باشد و بخاطر اين بي باري توسط ميدانهاي الكترومغناطيسي كشف نشود ، پاسخ چيست ؟ واقعيت اين است كه ما ابزار كشف ماده خالص حاصل از تخليه كامل انرژي را در دست نداريم ، ما ابزارمان ميدانها هستند كه ماده را بواسطه بارش كشف مي كنند و اگر ماده از بار تخليه شود ديگر در اين ميدانها قابل آشكارسازي نيست . پس ما ماده خالص را بگونه ديگري تعريف ميكنيم : ماده اي كه فاقد هر گونه خاصيت و آثار كيفي همانند بار الكتريكي است . بار الكتريكي جزء لاينفك ماده نيست ، بلكه از آن قابل سلب و اثبات است . پس ماده بار دار ديگر ماده نيست بلكه ماده شارژ شده هست كه چيزي به آن اضافه شده و اگر بارش را بگيريم به ماده خالص برگشت خواهد كرد . در يادداشتهاي بعدي آثار اين تعريف جديد از ماده را بررسي خواهيم كرد .

ادامه دارد ........

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 11:40  توسط سعید نوروزی نژاد  | 

يادداشت پنجم

     مگر شتاب دهنده ها بر اساس كدام معيار ، ذرات بنيادي را آشكار (detect) مي كنند ؟ آيا جز بر اساس بار الكتريكي آنها ؟ اگر ذره اي فاقد هر گونه بار باشد ، شتاب دهنده ها كه اساس كارشان ميدانهاي الكترومغناطيسي قوي هست قادر به شناسايي آن خواهند بود ؟ البته پاسخ منفي است . يعني قوي ترين شتاب دهنده ها هم هنگامي قادرند يك ذره را شناسايي كنند كه آن ذره داراي حداقل بار الكتريكي باشد تا بر اساس بار و حركت سريع خود در حوزه ميدان شديد الكترومغناطيسي شتاب دهنده تغيير ايجاد كرده و به اصطلاح detect  شود . اينجاست كه تعريف فيزيك از ماده به چالش كشيده مي شود !!!!! آيا هر ماده اي بايد داراي حداقل بار باشد ؟ آيا ماده بي بار وجود ندارد ؟ اگر وجود داشته باشد بيشتر تئوري ها يا قوانين فيزيك به هم خواهد ريخت . ديگر تبديل ماده به انرژي بي معنا خواهد بود . جرم ( تكانه ) گمشده غلط خواهد بود . تئوري نسبيت زير علامت سؤال قرار مي گيرد و اگر تعريف ما از ماده اصلاح شود تئوريهاي چهار گانه فيزيك به وحدت مي رسند و منشاء آفرينش رخ مي نماياند . اگر جرم گمشده مورد نظر فيزيك در واكنشهاي هسته اي بار خود را همراه با انرژي اش رها كرده باشد و تبديل به ماده اي كاملا بي بار شده باشد ، كدام سيكلوترون آنرا كشف خواهد كرد ؟ با اين توصيف ، چون سيكلوترون ما قادر به شناسايي آن نشد پس گمشده است ؟ اين قصه سر دراز دارد ...... فيزيك بايد تعريف خودش را از ماده اصلاح كند تا بن بستهايش گشوده شود .

ادامه دارد ...........

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 11:40  توسط سعید نوروزی نژاد  | 

يادداشت چهارم

     واقعيت اين است كه همه اين مسائل با هم مرتبط هستند . به شرطي كه به فيزيك هستي همانند شهر مورد اشاره در يادداشت اول نگاه كنيم . اما نقطه ارتباط اين قطعات پازل ما چيست ؟ لطفا به اين مثال توجه كنيد :

     اهالي فيزيك باز هم مي دانند كه در واكنشهاي هسته اي شكافت ( همان چيزي كه اكنون در دنيا براي توليد انرژي رايج است ) جرم بجا مانده از نتيجه واكنش ( شكافت هسته ) با جرم اوليه برابر نيست و به اين تفاوت جرم ، جرم يا تكانه گمشده مي گويند و استدلال موجود اين است كه آن تفاوت جرم بر اساس قانون معروف تبديل ماده به انرژي e=mc^2 كاملا به انرژي تبديل شده و همين باعث توليد انرژي فوق العاده اي مي شود . اما آيا اين مي تواند درست باشد ؟ ما تعريفمان از ماده چيست ؟ آيا اين تعريف درست است ؟ مثلا اگر الكترون را ماده مي دانيم ، همراه با بار الكتريكي اش ماده مي دانيم ؟ آيا بار الكتريكي جزء لايتجزي براي الكترون يا هر ذره بنيادي ديگري است ؟ سؤال در مورد تعريف فيزيك از ماده و انرژي اساسي ترين سؤال از فيزيك هست . به اين سؤالات در آينده پاسخ خواهيم داد و مهمترين تئوري هاي فيزيك را به چالش خواهيم كشاند .

ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 10:8  توسط سعید نوروزی نژاد 

يادداشت سوم

     دوستداران فيزيك مي دانند كه در حال حاضر فيزيكدانان به كمك چهار تئوري اساسي فيزيك مي توانند تمام پديده هاي موجود فيزيك را تحليل كنند . همه در تلاشند كه تا بتوانند اين تئوري ها را به وحدت رسانده و در آينده بتوانند از آنها يك تئوري واحد استخراج كنند كه بوسيله آن همه پديده ها توجيه شود . به نظر شما آيا چنانچه فعاليت دانشمندان در cern در مورد ذرات بنيادي به نتيجه برسد مي تواند از تئوري هاي چهارگانه فيزيك يك تئوري بسازد ؟ در اين صورت چه تحولي در علم ايجاد خواهد شد ؟ آيا منشاء آفرينش مشخص خواهد شد ؟ آيا تئوري نسبيت تحت الشعاع قرار خواهد گرفت ؟ در يادداشتهاي آينده باز هم سؤالات را عميق تر كرده و ارتباط جالب و باور نكردني اين مسائل را با يكديگر بررسي خواهيم كرد . آيا با راهي كه فيزيك در پيش گرفته اين مسائل حل خواهند شد ؟ با ما باشيد .

ادامه دارد ..........

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 16:29  توسط سعید نوروزی نژاد  | 

يادداشت دوم

     اهالي فيزيك حتما CERN را مي شناسند ، مركز تحقيقات هسته اي اروپا يا بزرگترين مركز تحقيقات هسته اي جهان ( Central European Research Nuclear ) به آدرس www.cern.ch  .

     اين مركز در مرز بين سوئيس و فرانسه قرار دارد و بزرگترين سيكلوترون ( شتاب دهنده ) دنيا را در اعماق زمين ايجاد كرده است ، اين مركز را شايد بتوان بزرگترين مركز تحقيقات علوم نام نهاد ، كشور ما نيز هر چند اندك ولي در ساخت اين مركز مشاركت داشته است .

     بيشترين حجم تحقيقات اين مركز را تحقيق در مورد ذرات بنيادي ( Particles ) تشكيل ميدهد . به اين معني كه با استفاده از شتاب دهنده هاي بسيار بسيار قوي رفتار ذرات بنيادي را در وضعيت هاي مختلف بررسي ميكنند تا به نتايج جديدتر دست پيدا كرده و به پاسخ سؤالات بي شمار و بي جواب خود برسند .

     مي دانيد شتاب دهنده ها ذرات بنيادي را به سرعتي بسيار نزديك به سرعت نور مي رسانند و سپس آنها را با هم برخورد داده و با آشكارسازها  ( Detector )اثرات حاصل از اين برخورد را بررسي مي كنند . ( براي آشنايي بيشتر مي توانيد از سايت فوق اطلاعات جالبي دريافت كنيد ) .

     اگر اين روش براي شناسايي رفتار ذرات بنيادي پاسخ بدهد خيلي از سؤالات مانند منشاء پيدايش جهان به پاسخ مي رسند . به نظر شما آيا بررسي رفتار ذرات بنيادي و اخذ نتيجه مي تواند جهش بزرگي در علم بوجود آورد ؟ اگر پاسخ مثبت است آيا دانشمندان سرن راه درستي را ( استفاده از شتاب دهنده ها ) در پيش گرفته اند ؟ در اين وبلاگ كوچك دانشمندان بزرگي كه خيلي هايشان نوبل هم گرفته اند را به چالش بكشيم . در يادداشتهاي بعدي اين سؤالات را عميق تر مي كنيم تا بفهميم فيزيك ( فيزيكدانان ) از كدام اشتباه بنيادي رنج مي برد ( مي برند ) ؟

ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 14:5  توسط سعید نوروزی نژاد  | 

يادداشت اول

     ما در مطالعه خود و محيطمان از چه روشي استفاده مي كنيم ؟  فرض كنيد ميخواهيد با شهري آشنا شويد كه براي شما ناشناخته هست ، براي آشنايي ، هم ميتوانيد با اتومبيل در خيابانهاي اصلي و فرعي و كوچه پس كوچه هاي آن بگرديد و يا اينكه از نقشه استفاده كرده يا بر فراز شهر پرواز كنيد . درحالت اول شما قبل از اشراف به كليت شهر وارد آن شده ايد ، در نتيجه گم شدن در شهر و عدم درك صحيح از جهات و ارتباط ميان خيابانهاي شهر بديهي ترين نتيجه خواهد بود و اگر در نقطه اي رها شويد پيدا كردن مسير برايتان ممكن نيست ، اما استفاده از روش دوم ابتدا به شما اشراف ميدهد ، جهات اصلي ، كليت شهر و ارتباط خيابانهاي اصلي و فرعي را مي شناسيد و سپس با گردش در شهر ، هر لحظه موقعيت خودتان را به خوبي خواهيد دانست و با آسودگي مي توانيد از نزديك به مطالعه جزئيات بپردازيد .

     حال فرض كنيد شهر مورد نظر ، شهر فيزيك باشد ، هم مي توانيد از ابتدا به دل جزئيات بزنيد و مثلا حركت بر روي خط راست را مطالعه كنيد بدون اينكه بدانيد حركت بر روي خط راست چه جايگاهي در فيزيك دارد و در كجاي آن قرار گرفته است و هم ميتوانيد ابتدا به شهر فيزيك اشراف پيدا كنيد و بر فراز آن پرواز كنيد و ببينيد كه مثلا فيزيك داراي خيابانهاي اصلي مكانيك ، الكتريسيته ، صوت (آكوستيك) ، نور ، كوانتوم ، اختر فيزيك و ... است ، مكانيك در باره حركت بحث ميكند و خود شامل دو خيابان فرعي تري بنامهاي سينماتيك و ديناميك است ، سينماتيك خود حركت را في نفسه بررسي ميكند و ديناميك به علت حركت ميپردازد ، سينماتيك براي بررسي حركت آنها را تقسيم بندي نموده است كه يكي از آنها حركت بر روي خط راست هست ، با اين پرواز ديگر مي دانيم جايگاه حركت بر روي خط راست كجاي اين شهر است ، ميدانيم چرا مطالعه فيزيك را با آن شروع مي كنيم و ميدانيم مسير آينده چگونه خواهد بود . اين نگاه را بسط دهيد . ( قياس و استقرا )

     وقتي براي اولين بار كتاب فيزيك را در دبيرستان باز مي كنيم ، اولين نوشته اي كه با آن برخورد مي كنيم حركت بر روي خط راست است ، هيچكس از خود يا از دبيرش نپرسيد چرا حركت بر روي خط راست ؟ يا اصلا چرا حركت ؟ و چرا بايد حركت را در فيزيك مطالعه كنيم ؟ قبول كنيم كه جهش هاي علمي هميشه با سؤال در مورد ريشه ها و باورها بوجود مي آيد . مثلا تا هفتاد سال هيچكس نپرسيد آيا پلانك درست مي گفت كه نور را نميتوان همزمان در حالت موجي و ذره اي اش بررسي كرد . اين نظريه يك باور شده بود . اما كسي كه با اين باور چالش كند به جهش دست خواهد يافت . سالها بود مركزيت زمين يك باور بود . كسي كه در باره اين باور پرسش كرد در تاريخ زنده ماند .

     ما در اين وبلاگ قصد داريم جلوي باورهاي اساسي فيزيك مانند تعريف ماده ، انرژي ، قانون بقاي ماده و انرژي ، فرضيه نسبيت ، تبديل ماده به انرژي ، تكانه گمشده ، ماهيت نور و ..... يك علامت سؤال بزرگ بگذاريم . با ما باشيد .

ادامه دارد ..........

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 18:26  توسط سعید نوروزی نژاد  |